الف صاد

الف صاد ....مختصری است از من ...الهام صباحی....

اینجا بهانه ای است برای نوشتن ...از....

کلمات فقط اسیر احساس و تفکرند و ناقص ....پس مرا اینگونه نشناس ...

اینجا مختصری از من است که اسیر کلمات شده است ...


علایقم فلسفه است  و داستان... پیاده روی و عکاسی  





۱۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۶۵ ، ۱۷:۱۰
الهام صباحی

هدف اصلی بسیاری از سازمان ها نجات جان انسان ها است و افرادی که با تعهد به این امر وارد این چنین سازمان هایی می شوند بایستی جان عزیز خود را اولویت دوم قرار بدهند و این اولویت اول که نجات جان انسان هاست آنقدر در طی سالهای خدمت نهادینه می شود که تمام زندگی شان وقف این امرمهم می شود . 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۱۲
الهام صباحی

فیلم قرمز از سه فیلم سه رنگ فوق العاده بود. هنوز دو فیلم قبلی از این مجموعه رو ندیدم ولی فلسفه این فیلم خیلی قوی و بسیار عالی بود و به شدت من رو تحت تاثیر قرار داد.موضوع فیلم در مورد دختری بود که مدل متوسط در شهر هست و اتفاقی سگ یک قاضی رو زیر میگره وقتی مراجعه میکنه سگ تحویل بده متوجه میشه که مرد به مکالمات همسایه ها گوش میده و ادامه ما جرا.... در این فیلم قاضی نقش خدا رو بازی میکرد و والنتین که به عنوان یک پرسشگر و ربط دهنده ماجرا های فیلم بود . داستان فیلم اگر چه مضمونی از خیانت را دنبال میکرد به نظرم میخواست بگوید شما اسیر سرنوشت یا حوادثی هستید که گاه نمی توانید پیش بینی کنید و نکته دیگه ای که داشت در مورد سستی روابط بود عشق قاضی به دخترک که یک عشث شناختی بود که باعث تغییر نگرش هم دیگه شدند و تغییر و تحولاتی درهر دوی این دو به وجود امد. ارتباط بین انسانی چقدر لطیف عنوان شده بود و خیانت چقدر لطیف نشون داده شده بود که دو حس نفرت و ترحم رو نسبت به شخصیت ها می تونستی درک کنی. 
پی نوشت1: دارم نقد نویسی رو مشق میکنم . 
پی نوشت2: خیلی از جاها شبیه والنتین درگیر بودم 
پی نوشت3: خدایی خدا بودن خیلی سخته

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۴۸
الهام صباحی

روی صندلی جا به جا می شوم ردیف روبروی من نشسته است سلام که می دهد به جای لبخند زیبایش چشمم به ساعتش می افتد. حسرتش هنوز تاریخ به تاریخ برایم تکرار می شود صدای تیک تیکش ارامم می کرد و موقع خواب لالایی شب هایم بود از همین فاصله که به او زل زده ام صدای ثانیه شمارش  قلبم را به تپش می اندازد و خاطره روزهایی که دقیقه به دقیقه منتظر امدنت بودم را تکرار می کند . بارها گفتم می روم پی اش اما نشد ، یک روز کوله ام را برمی دارم و تمام مسیر تهران -مشهد را پیاده بر میگردم.شاید نظرت عوض شود زمان را نگه داری و ساعت را از از شیشه قطار بیرون پرت نکنی انگار همان ساعت مچی پابندت کرده بود که بمانی . باید برگردم تمام مسیر را برعکس و انتهای ریل قطار دخیل ببندم به جای شفا این بار زمان بخواهم یک ساعت بیشتر از قبل ...
:blush:
 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۴۶
الهام صباحی
فیلم بادیگارد ساخته حاتمی کیا و با بازی پرویز پرستویی امروز دیدم . انچه مینویسم نوشته های یک مخاطب معمولی است از دیدن فیلمی که فکر میکرد باید مثل چ دچار یک هیجان بشود اگر چه ان را هم نپسنیدم. بادیگارد به جز بعضی صحنه ها که خواب از سرم پرید داستان خاصی نداشت خیلی کش دار بود و میتوانست کوتاه تر از این بشود. سوژه عالی بود تا انجا که من مخاطب عامی ان را در سینمای ایران ندیده بود اگر چه شخصیت حیدر برای من تداعی کننده نقش رنجر بود ولی قیافه رنجر های امروز یا به اصطلاح بادیگارد ها فرق کرده .چرایی داستان در مورد یک شک بود که می تونست فیلم به چند لایه عمیق تر ببرد ولی در ظاهر گیر کرده بود یک ادم(بادیگارد) در دو ماه اخر کارش بعد از بیست و اندی سال دچار شک میشود و این شک میتوانست نقطه تحول روال فیلم باشد ولی نتونست باز هم با یک صحنه های احساسی بچه شهید و کهف شهدا و عکس های یادگاری احساسات و ارزش هایی که نمیشود در سینما نشان داد پایان گرفت. شک بادیگارد برای محافظت، برای از دست دان جان و حفظ جان دیگری پاسخی به جز احساسان نداشت. این یعنی مخاطب را دست پایین گرفتن یعنی سینمای ایران به سینمای هند نزدیک شدن.
بازی روان بازیگران نمیتواند ضعف ها را پر کند. فیلم باید مخاطب رادرگیر کند. بعد از فیلم چی شد ؟ چند نفر درگیر این شک شدند؟ من به سرباز هایی فکر میکنم که امروز سوریه اند؟ ایا در لحظه های نبرد دچار شک می شوند ؟ آیا برای متولد 60 و 70 ارزش های مقدس معنایی فراتر از جان دارد ؟آیا جایی برای شک هست ؟ آیا پاسخ شک ها عقلانی است یا احساسی . شهادت ؟!!
ایا بالاتر از جان هست ؟
ارزوی شهادت یک شعار تو خالی نیست باید بدانی مردن یعنی چه تا ارزوی شهادت کنی .شهید شدن به این سادگی نیست. پس شعار ندهیم اگر مرگ را نمیشناسیم و جانتان در معرض خطر نیست.
بادیگارد محافظ کارانه از پاسخ به این شک رد شد شاید محافظه کارانه واژه زرنگی برای این فیلم سینمایی باشد ابلهانه و ساده انگارانه رد شد. صحنه اکشن برای مخاطب امروزی قهرمان سازی نمیکند کمی مخاطب خود را بشناسیم مخاطبی که امروزه درگیر مفاهیم شده است .
پایان.
پی نوشت: من هنوز درگیر عزیز تر از جانم
پی نوشت 2: تن ادمی عزیز است
پی نوشت 3: شهادت معنایی فراتر از عاشقی است که باید چشید
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۴۴
الهام صباحی

با دست هاش بازی میکرد به دست هاش نگاه می کردم که کم کم داشت بیشتر به هم فشار میداد و سعی میکرد آروم باشه نگاهم رو بردم روی دهانش داشت شمرده شمرده حرف میزد و سعی میکرد چیزی رو  از  قلم نندازه به چشماش نگاه کردم ننگاهش به سمت پنجره و به گلدون شمعدونی کنار پنجره متمایل بود سکوت کرد . اهسته پرسیدم نامه ها عکس هم داشت

پلک زد چشمانش قرمز شد دست هاش محکم تر به هم فشار دادچشماش بست و اشک هاش جاری شد حس کردم نباید می پرسیدم آب دهانم را فرو دادم به من نگاه نکرد ولی من زل زده بودم به صورتش با انگشت اشاره اش  اشک هایش را از گوشه چشمش جمع کرد و ادامه داد : نه نداشت هیچ وقت نداشت کمی مکث کرد و بغضش را فرود داد و سعی کرد به خودش مسلط شود ولی

=: ولی

-ولی همیشه سلام می رسوند

=نخواستید که عکسی بفرسته

لباش به هم فشار داد و گفت تو این دنیا نبود که عکسی بفرسته فقط نامه های از طرفش به من می رسید.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۴۲
الهام صباحی
امروز پیکر شهید مدافع حرم؛ محمدتقی اربابی مورد استقبال گسترده مردم ومسئولان استانی در شهرستان بجنورد، قرار گرفت.

به گزارش ساجده،



سومین شهید مدافع حرم در بجنورد، شهدای مدافع حرم خراسان شمالی، بجنورد، ساجده و مدافع حرم، فرزندان مدافعین حرم

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۲۱
الهام صباحی
پیکر نخستین شهدای مدافع حرم از خراسان شمالی صبح امروز به فرودگاه بین المللی بجنورد رسید و با استقبال باشکوه مردم، مسئولان خانواده های شهدا و همچنین خانواده این دو شهید قرار گرفت.

به گزارش ساجده، 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۴ ، ۱۸:۳۷
الهام صباحی
امروز ساعت 9 صبح مراسم تشییع و تدفین شهید فیروز حمیدی زاده که چند روز پیش در مقابله با نیروهای تکفیری داعش به شهادت رسیده بود در محل گلزار شهدای بجنورد انجام شد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۴ ، ۱۸:۳۳
الهام صباحی
سوگ پلاتو تئاتری با مضمون اجتماعی در محل تالار شمس گلشن در بجنورد به نویسندگی ، طراحی و کارگردانی سعید جمشیدی پور برگزار شد. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۳۵
الهام صباحی
شیخ نمر روحانی شیعی برجسته عربستانی که در سال 2012 با حمله مسلحانه به وی بازداشت شد، بعد از گذشت دو سال رژیم عربستان اعلام کرد که طی حکم دادگاه این کشور شیخ نمرباقر نمر به اعدام محکوم شده است و دلیل این حکم را اقدامات علیه امنیت ملی ذکر شده است .

اعدام شیخ نمرحکم سیاسی است نه قضایی,شیخ نمر + اعدام + سیاسی

به گزارش گروه سیاسی اترک نیوز، اعلام عمومی این حکم در رسانه ها بازتاب های مختلفی داشته است ، شیعیان و مراجع تقلید واکنش هایی را در برابر اجرای این حکم در رسانه ها انتشار داده اند و این در حالی است که عربستان هیچ پاسخی در این رابطه تا کنون نداده است  و این خبر رسانه ای را تایید یا تکذیب نکرده است .
راس خبر های رسانه های در منطقه خاورمیانه داعش است که به یک باره به سمت انتشار حکم اعدام شیخ نمر می رود و عربستان و واکنش کشور های منطقه و شیعیان و مراجع تقلید تیتر رسانه های بین المللی می شود . این در حالی است که  رژیم ال سعود که تا به حال پاسخگوی  هیچ نهاد داخلی یا بین المللی نبوده است و در هیچ یک از کنوانسیون های حقوق بشری هم عضو نیست که به این دلیل بارها از سوی کشورهای غربی مورد انتقاد قرار گرفته است به یکباره در این اوضاع حساس  اخبار مربوط به شیخ نمر را که نزدیک به دوسال است در بایکوت و خفقان قرار داشت را با حکم دادگاهی رسانه ای می کند.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۴ ، ۱۲:۱۶
الهام صباحی
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۴ ، ۱۸:۱۰
الهام صباحی
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۴ ، ۱۸:۳۷
الهام صباحی

با اعلام نتایج کنکور در مقاطع تحصیلی مختلف، ماه مهر سر آغاز راه جدیدی است که در زندگی بسیاری از دختران اتفاق افتاده تا آینده خود را رغم بزنند.

دختران نقشی فعال در زندگی خانوادگی یا اجتماعی دارند و می‌توانند تأثیر زیادی در ساخت یا سوخت بنیان‌های خانواده و اجتماع داشته باشند. در ایران پس از انقلاب با تغییر نظام و تغییر نگاه به زن، توجه بیشتری به حقوق زنان و دختران شد و امکان بیشتری برای حضور دختران در اجتماع به وجود آمد تحصیلات دختران بعد از رایگان شدن در ایران، به‌مرور و با پذیرش فرهنگی جامعه مبنی بر تحصیل دختران، همواره روندی رو به رشد داشته است. که نشان از تمایل دختران برای طی مدارج دانشگاهی است.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۴ ، ۱۰:۴۸
الهام صباحی
شهید جانمحمد عمیق متولد 1339 در روستای محمدیه بجنورد به دنیا آمد وی در دوران انقلاب با دوستانش فعالیت های انقلابی انجام می داد و بارها توسط ژاندارمری یزدان آباد دستگیر شده بود.وی پس از پیروزی انقلاب در جبهه های نبرد حضور یافت و پس از سیزده ماه حضور در مناطق عملیاتی اهواز،اندیمشک، حمیدیه، دشت آزادگان حضور یافته بود بخشی ازخاطرات شهید از آویزان شدن در چاه برای شکنجه تا شهادت در سوم خرداد را در ادامه می خوانید.
به گزارش اترک نیوز،بتول خواهر بزرگترجانمحمد عمیق است مهمان خانه اش که می شویم عکس برادرش روی دیوار توجه مان را جلب می کند عکسش را برایمان از روی دیوار پایین می آورد و می گوید قبل از رفتن دوتا عکس گرفته بود یکی با لباس نظامی بود واین یکی بدون کلاه نظامی به من نشان داد و گفت کدام بهتر است من هم این را انتخاب کردم و به دیوار خانه ام زدم تا دلتنگش نشوم.
 
 
 
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۵۳
الهام صباحی
سکینه نظافتی متولد سال 1341 در روستای طبرتوابع شهرستان بجنورد به دنیا آمد شانزده ساله بود که با عبدالله افتخاری نسب از هم روستایی های خودش ازدواج کرد دو سال از ازدواجشان نگذشته بود در دوره بارداری همسرش اسیر شد.

به گزارش ساجده، بیست و ششم مرداد سالروز بازگشت اسرا به ایران بهانه ای شد تا پای صحبت های همسر حاج عبدالله افتخاری نسب بنشینیم صحبت هایش را اینگونه شروع می کند.

وقتی که عروسی کردیم چند ماه بعد راهی سربازی شد ارتش خدمت می کرد لشکر زرهی 81کرمانشاه مرخصی هایش زود به زود بود مردی آرام و صبوری است وقتی می آمد گاهی برایمان تعریف می کرد و درگیری های آن منطقه هم زیاد بود ولی ما چیزی از حرف هایش متوجه نمی شدیم .

حدود یازده ماه از سربازی اش گذشته بود یادم هست جمعه بود که تلویزیون برنامه کودک نشان می داد و مجری تلوزیون اعلام خبر جنگ کرد دلم لرزید و ترسی تمام وجودم را گرفت اما باز هم از جنگ چیزی نمی دانستیم حال و روز خوبی نداشتم تا اینکه خبر آوردند که حاج عبدالله در سرپل ذهاب شهید شده است.

 اوضاع همه خانواده به هم ریخته بود مراسم شهادت ایشان را در معصوم زاده گرفتیم باردار بودم و حال روحی ام خوب نبود قبل از مراسم چهلم بود که در منزل بودیم یکی از هم روستایی هایمان که در منزل سرهنگی کار می کرد گفت اشتباهی به منزل آنها زنگ زده اند و گفتند که عبدالله اسیر است اول فکر کردیم برای اینکه ما را دل گرم کنند این حرف را زده است اما واقعیت داشت بعد از تحقیق برادر شوهرم به هلال احمر تهران مراجعه کرد و فهمیدیم زنده و اسیر است.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۱۸
الهام صباحی
حاج عبدالله را از طریق چند نفر از اسرای دفاع مقدس شناختیم می گفتند روز دوم جنگ اسیر شده بود و طولانی ترین دوره اسارت را داشت یعنی چیزی حدود 119 ماه از عمرش را در اسارتگاه های دشمن بسر برده است.

وارد خانه که شدیم باغچه زیبای حیاط و گل هایی که با ظرافت خاصی کاشته شده بود توجه مان را جلب کرد، همسر حاج عبدالله که به استقبالمان می آیدوقتی متوجه توجه ما به گل های حیاط می شود، می گوید همسرم علاقه خاصی به کشاورزی دارد و با هم بیشتر وقتمان را در باغچه حیاط با گل ها و گیاهان پر می کنیم.

حاج عبدالله که به جمعمان اضافه می شود همان ابتدای صحبت می گوید من زیاد اهل صحبت کردن نیستم و نمی دانم چه به شما بگویم.باید سوال کنید تا خاطرم بیاید.ابتدا می خواهیم خودش را معرفی کند؟

گفتگو با چنین فردی و رسیدن به پاسخ سوالاتی از قبیل چرایی و چگونگی اسارت در روز دوم جنگ و خیلی از سوال هایی که ذهنم را مشغول کرده بود، برایم جالب بود، مشتاق دیدارجانباز و آزاده سر افراز شدم در ادامه مصاحبه خبرنگار اترک نیوز را با جاج عبدالله افتخاری نسب می خوانید:

عبدالله فرزند محمدف متولد 1332 روستای طبر از توابع شهرستان بجنورد، در سال 57 ازدواج کردم و در سال 58  در لشکر 81 زرهی کرمانشاه مشغول به خدمت شدم.

موقعی که جنگ شروع شد در کدام منطقه بودید؟

در گیری ها خیلی پیش از شروع رسمی جنگ وجود داشت ما در کردستان صبح ها به گشت زنی مشغول بودیم و شب ها جرات اینکه بیرون از پادگان برویم را نداشتیم تقریبا پیش از آغاز رسمی جنگ یعنی 31 شهریور 59 برای جلوگیری از پیشروی عراق، از کردستان به پادگان حاجی آّباد کرمانشاه رفتیم و از آنجا به سرپل ذهاب اعزام شدیم که حدود چهار روز آنجا بودیم.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۱۴
الهام صباحی

همزمان با تشییع شهدا در بجنورد، خانواده های زیادی به چشم می خوردند که کودکانشان را همراه خود آورده بودند تا فرشته های آسمانی را احساس کنند....

به گزارش ساجده،

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۴۸
الهام صباحی

مادر شهید محمدرضا سهرابی، پس از 29 سال با به آغوش کشیدن پیکر مطهر پسرش آرام شد. شهید محمد رضا سهرابی در 29فروردین سال 1365 در عملیات تک دشمن در منطقه عملیاتی زبیدات به شهادت رسید، پیکر این شهید از طریق کارت شناسایی احراز هویت گردید.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۴۰
الهام صباحی
قصه زندگی عباس معمولی است پسری که در هیجده سالگی برای خودش در آرایشگری استادی ماهریست درآمد خوبی دارد و هیجده سال پس مصرف انواع مواد مخدر زن همسایه با تلنگری زندگی اش را به هم می ریزد در ادامه داستان زندگی عباس را می خوانید.

به گزارش اترک نیوز، با هماهنگی هایی که درمرکز ترک اعتیاد انجام شد مشغول صحبت با دکتر رامتین جهانگیری هستیم تا مددجوی که هماهنگ شده است برای مصاحبه بیاید، عباس در می زند و وارد اتاق می شود بعد از احوال پرسی می گوید که زندگی من معمولی است می خواهم با گفتن قصه زندگی ام بگویم اعتیاد را در زندگی تان عادی نکنید عادی نیست .

عباس چهل سال سن دارد و چهار سال است که دوره پاکی را می گذراند و آشنایی با مواد مخدرش را اینگونه تعریف می کند:

تریاک و سیگار را از بچگی در میان خانواده و اقوام دیده بودم در مهمانی ها و دور هم جمع شدن ها معمولا تریاک و شیره هم بود مسئله تازه ای نبود هر کس هم پای این بساط بود توجیهی برای خودش داشت یکی می گفت: تفننی هست دیگری می گفت: هفته ای یک بار مصرف می کند.

اما کسی نمی دانست که مصرف مواد چیزی نیست که بتوان کنترلی مصرف کرد و زمانی که افسارت به دستش بیفتند کارت تمام است.

سیگار را از راهنمایی شروع کردم کسی هم اصراری به سیگاری کردنم نداشت خودم سیگار را انتخاب کردم شاید حس می­کردم حس مردانگی می دهد حدود هیجده سالگی پدرم برای من و برادرم مغازه ای آماده کرد و با هم دیگر آرایشگری می کردیم در کارم استادی شدم و آرایشگاه همیشه شلوغ بود کم کم پاهایم به دلیل سرپا بودنم شروع به درد کرد، گاهی از درد ناله می کردم و پاهایم را ماساژ می­دادم .

یک روز دوستانم به من پیشنهاد دادند که یک دود شیره بکشم تا درد پاهایم آرام شود. بیشتر از سه دود نکشیدم حالت تهوع گرفتم و بالا آوردم بعد ظهر سرکار احساس سبکی می کردم درد جسمی ام خوب شده بود و سرحال بودم بیشتر از روزهای قبل کار کردم .

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۵۰
الهام صباحی
شهید بازرگان گریوانی فرزند رضا در نهم فروردین ماه 1346 در روستای گریوان از توابع شهرستان بجنورد به دنیا آمد. وی پس از اتمام دوره ابتدایی وارد حوزه علمیه مشهد شد، پس از آغاز جنگ تحمیلی راهی جبهه می شود و در سن 16سالگی در منطقه بستان به فیض شهادت نائل می شود.
به گزارش اترک نیوز،  محیط بکر روستا روحیه ای شاد و لطیفی را برایش رقم زده بود مادرش می گوید بازرگان هفتمین بچه خانواده بود پسر آرامی بود حواسش به همه چیز توی خانه بود گاهی جارو دستش می گرفت و جارو می کرد و برایش مهم نبود که این کار دختر های خانه است و در کارهای کشاورزی به پدرش کمک می کرد ابتدایی را که تمام کرد به دلیل علاقه ای که به حوزه داشت راهی مشهد شد. 
مادر شهید بازرگان می گوید: وقتی پسرم برگه رضایت نامه اعزام به جبهه را آورد تا انگشت بزنم و راهی جبهه شود گریه کردم گفتم راضی نمی شوم که به جبهه بروی و برنگردی پسر عمویش عیسی گریوانی چند وقت قبل شهید شده بود و دلم نمی آمد بازرگان را از دست بدهم .

 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۲۱
الهام صباحی


روبرویم می نشیند و همانطور که پیاز ها را پوست میکند حرف میزند و گریه می کند حرف هایش را ریز ریز میکند و با گوشه استینش صورتش را پاک می کند ...
حرف می زند 
دور می شود 
نزدیک می شود 
حرف نمی زنم 
بغلش نمی کنم 
فقط گوش می دهم 
چایم را جرعه جرعه می نوشم 
نگاهم را دزدکی روی صورتش می اندازم 
با لقمه توی دستم بازی می کنم 
حالا دیگر هق می زند 
طاقتم نمی شود 
در اغوشش نمی گیرم 
اشک هایش را پاک نمی کنم 
ارامش نمی کنم 
میدانم 
حرف هایش که تمام بشود کمی ارام تر می شود 
این روزها حرف هایش بیشتر از درد دوست داشتن است 
از درد تنهایی 
از درد نه شاید از ترس ...
-چی میخوای درست کنی ؟
-ماکارانی 
-مرتضی که پیاز نمیخوره 
-راست میگی پس چرا بهم نمیگی
پیاز ها را می ریزد سطل اشغال و پیاز دیگری بر میدارد و دوباره روی زمین می نشیند 
پوست می کند و شروع میکند به ریز کردن 
دیگه حرف نمیزند 
اشک نمی ریزد 
فقط درون خودش اشوب می شود 
طوفانی می شود 
فکر می کند 
پیاز ریز می کند 
مادر من وقتی غصه دار می شود ..
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۰۶
الهام صباحی

گروه فرهنگی خبرگزاری «نسیم»؛ مسلم قاسمی متولد 1333 نویسنده، کارگردان و مدرس دانشگاه در رشته تئاتر کودک و نوجوان است وی در رشته های مدیریت، کارگردانی و بازیگری تحصیل کرده است،علاوه بر تجربه های تئاتر، مدیر فرهنگی و هنری آموزش و پرورش به مدت ده سال و سال ها دبیر جشنواره های متعدد تئاتر و موسیقی در آموزش و پرورش و تربیت معلم بوده است وی در حال حاضر مشاورفرهنگی ایرانیان و فارسی زبانان در خانه ی کتاب و فرهنگ پنجره فرانکفورت است حضور او در ایران فرصت مغتنمی بود تا مصاحبه کوتاهی در حاشیه ورکشاپ تئاتر خلاق در مورد تئاتر کودک و نوجوان در ایران و آلمان و نقش ان در تعلیم و تربیت  داشته باشیم.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۴ ، ۱۲:۰۷
الهام صباحی
عمليات رمضان در 23 تیر سال 61 همزمان با 21 رمضان 1402 ه.ق با مشاركت و فرماندهى ارتش و سپاه، نخستين عملياتى بود كه با هدف حضور قواى نظامى ايران در پشت شط العرب و تسلط بر معابر وصولى بصره و با اين اميد كه در صورت موفقيت امكان پايان پيروزمندانه جنگ فراهم شود، در خاك عراق انجام شد.
به گزارش اترک نیوز، اين عمليات در چهار مرحله انجام گرفت كه در مرحله اول و دوم نيروهاى ايران توانستند به مواضع دشمن حمله كرده و به رغم تصرفات قابل توجه و تلفات و خسارات سنگينى كه بر دشمن وارد كردند، ناچار به عقب نشينى شدند.
سرهنگ احیا محمد امیری یکی از رزمنده های جامانده در پشت خاکریز عملیات رمضان، راوی سیزده سربازی می شود که سه روز از خاکریزی دو کیلومتری در منطقه کوشک بعد از مرحله اول عملیات رمضان بدون آب ، غذا و مهمات پشتیبانی می کنند. 
سرهنگ امیری روایت می کند: مرحله اول عملیات رمضان تمام شده بود، در منطقه زید مامور به جا به جا شدیم و همراه با تیپ 21 حمزه به سمت کوشک رفتیم . نیروهای ما در خاکریزی مورب به خاکریز اصلی که حکم شناسایی، بازدارندگی و تامین نیروهای پشتیبانی را داشت برای عملیات پدافندی مستقر شد. سیزده نفر بودیم که از خاکریزی به طول دو کیلومتر مراقبت می کردیم. شب دشمن پاتک زد و درگیری هایی پیش آمد ولی اتفاق خاصی نیفتاد، فردا نزدیکی های ظهر بود که یکی از بچه ها به سرعت به سمت من آمد وگفت که پشت این خاکریز هیچ کسی نیست .عصبانی و نارحت شدم و گفتم این چه حرفی است یک تیپ پشت این خاکریز است و به سرعت به همان سمت رفتم دیدم هیچ کسی نیست یک لحظه احساس غربت کردم و نمی دانستم چه کار باید بکنم. ما به پشتیبانی آنها جلو بودیم اما نمی دانم چه اتفاقی افتاده بود که حالا تنها با یک خاکریز دو کیلومتری ودوازده نیرو مانده بودیم که هر لحظه احتمال پاتک دشمن وجود داشت. 
 
 
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۴ ، ۱۱:۵۸
الهام صباحی
علیرضا محمد زاده متولد 1345از غواصان بازمانده گروهان اخلاص، عملیات کربلای 4 است، وقتی که کمتر از پانزده سال دارد آموزش های نظامی می بیند و سال 61 در سن شانزده سالگی در کوه های کردستان جنگ را تجربه می کند وتا آخر جنگ در عملیات های مختلف در جبهه های غرب و جنوب حضور داشته است.
 به گزارش اترک نیوز ، بهانه گفتگو روایتی از شب عملیات کربلای 4 است او بازمانده گروهان غواص اخلاص است .حرف هایش را ساده می زند، او می گوید گستره جنگ و عملیات را در حرف های من نبینید من گوشه کوچکی از این جنگ بودم .گردان ما یکی از بهترین گردان ها بود، خیلی ها دوست داشتند باما باشند  در گردان نصر الله فرمانده ما شهید رجبعلی محمد زاده بود واسم گروهان ما اخلاص بود که بهترین بچه های بجنورد دراین گروهان بودند .
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۱۴
الهام صباحی

به گزارش اترک نیوز، بعد از مدت کوتاهی زنی لاغر اندام حدودا سی ساله در را باز می کند. خودم را معرفی می کنم و وارد ساختمان می شوم . حیاطی کوچک که وجود درختان و گل و گیاه رنگی دیگری به آن داده است، پیرزنی مسن روی پله ها زیر نور آفتاب نشسته است کمی آن طرفتر چند خانم جوان و میانسال و حتی نوجوان مشغول صحبت با یکدیگر هستند به آنها سلام می دهم و از پله ها بالا می روم . بعد از صحبت های اولیه با مدیریت داخلی از او خواهش می کنم  مددجویی که تمایل به مصاحبه دارد را دعوت کند. 
بعد از چند لحظه خانمی جوان و لاغر اندام وارد اتاق می شود. کمی برایش توضیح می دهم . لبخندی می زند و می گوید مشکلی نیست . 
 
 
 
 
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۰:۴۵
الهام صباحی

در آستانه روز کارگر دیداری با خانواده شهید ناصر خاکی یکی از شهدای کارگر شهرستان بجنورد داشتیم وقتی برای هماهنگی قرار مصاحبه زنگ زدیم صدای پدر شهید از پشت تلفن آرامش خاصی داشت از ما می خواست چند ساعت دیرتر از وقت تعیین شده به منزلشان برویم چون همسرش بخاطر کسالتی که داشت به درمانگاه رفته است. زنگ در را که می زنیم صدای گرم پدر از پشت در لبخند را بر چهره مان می نشاند مادر شهید عصا به دست آهسته به استقبال مان می آید.

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۴:۱۸
الهام صباحی

به گزارش ساجده،  شهید علی اصغر خراسانی طرقی ، متولد 1342 بجنورد که در سال 1361 در سن 19 سالگی به شهادت رسید.

هفتم محرم به دنیا آمد و به پیشنهاد یکی از فامیل هایشان که از روضه امام حسین (ع) به منزلشان آمد و گفت امروز روضه حضرت علی اصغر (ع) بود و به اسم این بزرگوار است و آنها هم به آقا سید زهرایی گفتند اسمش را علی اصغر بگذارند.

از همان بچگی پسر آرام و خوبی بود مادر نگاهی به پدر می کند و ادامه می دهد تا سال ها پدرش در جنگل کارش تهیه زغال بود و به تنهایی تربیت بچه ها را بر عهده داشتم . علی اصغر بعد از دخترم به دنیا آمد و خواهرش را خیلی دوست داست .

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۳:۵۸
الهام صباحی


چادر را از روی صورتم بر میدارم و نور آفتاب می زند توی چشمم، همین که می نشینم شره عرق از بین سینه هایم مثل ماری حرکت میکند قلقلکم می شود و با دستم لباسم را روی شکمم می کشم تا عرقم خشک شود، صورت  امیر سرخ شده و قطره های عرق روی سرش برق میزنند چادر را روی سرش می کشم و کش و قوسی به خودش می دهد و حالا که دستش زیر سرم نیست به سمت دیگر قل می خوردو چادر دورش می پیچد.

-یه پیاله چای بزار

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۲۲
الهام صباحی


* اولین بار بود که می خوندم شاید اگر پاتوق هم نبود نمیخوندمش نه اینکه خوشم نیاد قضیه این نیست .یه پیشینه شنوایی که هر کی خونده افسردگی گرفته یا به مرز خودکشی رفته و از این حرفا . بماند که عاشق کتاب های ممنوعه بودن خودش کلی حال داره . این از هیجانات دبیرستان بود که همونجا هم خفه شد. الان هم اگر چه ممنوعه ها لذت دارند ولی کتاب ممنوعه حتی لذت ذهنی هم نداره به نظر ممنوع بودنش فقط یه شوخی مسخره است . بوف کور ممنوع نیست.

بوف کور یه باره بالا کشیدم . بدون نئشگی خاصی از کتاب و تنها لذت های انی از قلپ هایی که گاه وجودم را به لرزه می انداخت گفتم خب که چی . کتاب را کنار بالشم گذاشتم و خوابیدم ....زهی خیال باطل خوابم نبرد تا خود صبح بیدار بود غلت زدم و حرف زدم و فکر کردم اما خوابم یادم رفت انقدر که درگیر خودم شدم . 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۴ ، ۱۹:۴۶
الهام صباحی

خانه خرابت شدم

برگرد 
دلم هوای بوی کاهگل کرده 
بوی تنت را
بوسه های دستت را
خنده های ریزت
چادر رنگی ات را
خلاصه کنم
دلم
بوی بودنت را می خواهد 
بوی تنت را

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۴ ، ۱۰:۳۶
الهام صباحی