الف صاد

یتیمی

دوشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۲، ۰۴:۰۵ ب.ظ
تمام بدنش خسته بود نه از کار بهتراست بگویم مانده بود جسمش جواب نمیداد نه پای رفتن داشت و نه صحبت نه اینکه لبانش را خیس کند شاید بتواند کلامی را به مادر بگوید .
دیوار خانه دیگر طاقت این همه سکوت را نداشت .و "در "این همه انتظار
به شب چیزی نمانده امشب که امدیادم باشد گله کنم .کمی هم ناز میکنم .اصلا قهر میکنم .لبخند کمرنگی روی لبانش نقش میبندد...یکباره فریاد زد اصلا امشب باید کولی بدهد ...مادر اشکش سرازیر شد ...از صبح که از بازار امده همین طور شده ...سبدش هم خالی است مثل همیشه سوراخ...گوشه اتاق کز کرده مثل وقتی پدر شهید شد در جنگ بدر...غم دارد انگاری دوباره یتیم شده ایم ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۵/۰۷
الهام صباحی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی