الف صاد

چای با عطر هل

چهارشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۲۲ ق.ظ


چادر را از روی صورتم بر میدارم و نور آفتاب می زند توی چشمم، همین که می نشینم شره عرق از بین سینه هایم مثل ماری حرکت میکند قلقلکم می شود و با دستم لباسم را روی شکمم می کشم تا عرقم خشک شود، صورت  امیر سرخ شده و قطره های عرق روی سرش برق میزنند چادر را روی سرش می کشم و کش و قوسی به خودش می دهد و حالا که دستش زیر سرم نیست به سمت دیگر قل می خوردو چادر دورش می پیچد.

-یه پیاله چای بزار

بلند می شوم و داخل  اتاق خنک تر از ایوان است  کتری را از آب دبه پر میکنم و روی گاز سه شعله می گزارم وخنکای مطبوع اتاق چشمانم را می گیرد .با خستگی ته صدایش می گوید

-ساعت چنده؟

-ساعت 3

خودم را پرت می کنم روی تشکچه های گلدارکناری اتاق و کش و قوسی به خودم می دهم تا حالت خوابی به خود بگیرم آفتاب گیج گیجم کرده  دستم را زیر سرم می گذارم وبه سقف خیره می شوم  صدای تیک تیک ساعت بلند تر شده، گندم ها را که فروختیم  چند متر متقال می خرم و می زنم به سقف تا رنگ آب چک های زمستان دیده نشود.دستم را زیر سرم ستون میکنم و با دست دیگرم بافت موهایم را اهسته باز میکنم .

-امیر  کی کاهگل میکنی ؟

-آخر تموز

- کارگر پیدا میشه

پاسخی نمی دهد، صدای سوت کتری بلند می شود . سینی استکان ها را از زیر صندوقچه بیرون می کشم و قوری چینی گل قرمزی ام را که از جهیزیه مادر برداشته ام را دستم می گیرم  سرم کمی گیج می رود نباتی از داخل قندان بر میدارم و گوشه لپم می گذارم . چای از داخل قوطی توی قوری می ریزم و چند پر هل هم داخلش می اندازم . دستم را روی زانویم می گذارم  گوشه دامنم کمی سبز و گلی شده است  حتما موقع هرز چینی باغچه زیر زانویم مانده .بلند می شوم کتری را نگاه می کنم قل قل کتری کوچک درب کتری را تکان می دهد دستگیره را از میخ کنار گاز بر میدارم و روی زمین می گذارم . توی قوری کمی اب سرد می ریزم و به ایوان می روم  و آب قوری را کنار دیوار خالی میکنم بوی کاهگل دماغم را وسوسه می کند که کمی گل توی دهانم بگذارم .روی صورتش سایه می شوم چشمانش را کمی باز می کند با نمناکی دستانم روی صورتش چند قطره اب می پاشم

-پاشو چای اماده است .

کش و قوسی به خودش می دهد و چادر را بیشتر روی سرش می کشد           

-بیا اتاق خنک تره

پرده توری را کنار میزنم و آب جوش را داخل قوری میریزم و قوری را روی دهانه کتری می گذارم حوله را رویش می اندازم تا دم بکشد .روسری ام را از گردنم باز میکنم و روی هوا می چرخانم چند تا مگس وز وز کنان به سمت پنجره می روند و بعد هم به سمت در می روند . پرده را که میخواهم بندازم امیر چهار دست و پا به سمت داخل اتاق می آید و دم در دوباره ولو می شود .

-اخیش چقده اینجا خنکه حال میده دوباره بخوابی

سینی چای را می کشم کنار در و بالشی به سمت امیر هل میدهم تا تکیه کند دو تا لیوان چای میریزم .کمی خیز بر می دارد . بالش را تکیه دست اش میکند .

-کندو ها رو خالی کردی ؟

-اره امروز تمییز کردم  و تهشون ریختم تو کیسه

-امیرجان از خرمنگاه که  بر میگردی  خاک هم بیار

-از الان ؟!!

-خب هر دفعه که میری  یه بار بیاری دیگه تمومه منم بیکار بودم در و دیواری که ریخته رو کاهگل میکشم .

-تو نمیخواد دست بزنی خودم درست میکنم .

-باشه.چند بیل هم خاک  قرمز بریزی کافیه .

قندان را تکان می دهند آبنبات  تموم شد .

- اره. یه خرده مونده بود ریختم تو قوطی ات که آنجا با چای  بخوری؟

شانه ام را  زیر تشکچه بیرون می اورم و روسری ام را روی پاهایم می اندازم .از پشت سر با انگشتانم موهایم را به دو نصف تقسیم میکنم موهایم که روی صورتم می ریزد نفسم تنگی می کند وموهایم را پشت گوشم می دهم وشروع می کنم به شانه کردن موهایم .

-امیر موهام موخوره خورده

-موخوره چیه ؟شپش افتاده

-زبونت گاز بگیر .نه .  رفتم بند بندازم زهرا خانم گفت که موهاتو بیار قیچی کنم موخوره خورده

بین موهایم دنبال چند تار مویی گشتم که زهرا خانم بهم نشون داده بود و سرشون چند شاخه شده بود .

-خودش گرفته موهات خیلی هم قشنگه دوست ندارم کسی به موهات دست بزنه ،اصلا خودم موهات قیچی میکنم  ،من که بهار همیشه این کار میکنم حالا اول پاییز و چایش را هورت می کشد

-          لبخندم را پتوی اغوشم پنهام می کنم و ابروهایم را در هم میکشم و همانطور که سرم را روی زانویم گذاشته ام و موهایم را شانه می کنم می گویم :مگه من گوسفندم .

سریع از جایش بلند شد و قیچی  خیاطی را از روی تاقچه برداشت و پشت سرم  می نشیند

امیر خراب میکنی برم حموم بهم میخندن ها ، بزار برم زهرا خانم کوتاه کنه قول میدم زیاد کوتاه نشه

-خودم یه حموم برای خونه درست میکنم ،

-کی ؟

-اول باید پشت بوم کاهگل کنم بعدش تو انباری یه گوشه شو حموم درست میکنم .

موهایم را به ارامی به پشت سرم می برد و با ضرافت خاصی شروع می کند به شانه کردن گاهی شانه بین موهایم  گیر می کند  هول میکند و شانه را ول می کند یک دستش را روی سرم گذاشته و با دست دیگرش شانه  می کشد .

 انگشتانش را بین موهایم می کند و  به چهار قسمت تقسیم می کند و مثل طناب می بافدبه ته بافت که می رسد دستش را روی مهره کمرم می کشد و می گوید

اینجا خوبه ؟

یه خرده بالاتر ؟

قیچی را با زحمت باز و بسته می کند و از ته موهای بافته  بند انگشت کمتر کوتاه می کند و ته موهایم را با پارچه می بندد .و از شانه راستم به سمت جلو می دهد .

-تموم شد

خودخواهانه موهایم را برای خودش بلند می خواهد

 موهای روی روسری ام را به ارامی  جمع می کنم و توی مشتم میکنم و بلند می شوم  و گوشه ایوان توی پلاستیکی که گذاشته ام می گذارم  و روسری ام را از لبه ایوان تکان می دهم مرغ ها هم گوشه ای کز کرده اند وبا تکان دادن روسری ام فکر میکنند که برایشان دان می ریزم تکان کوچکی به سرشان می دهند  اما توجهی نمی کنند و دوباره در خودشان فرود می روند. احساس خنکی می کنم  داخل اتاق می شوم و توی اینه به خودم و امیر  نگاه میکنم .

لیوانش را از چایی پر می کند و با دو دستش می گیرد و نفس عمیقی می کشد

-چه چای خوش عطری

پایان /

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۲/۱۶
الهام صباحی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی