الف صاد

شهادت لیاقت می خواهد

جمعه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۱:۵۸ ب.ظ

به گزارش ساجده،  شهید علی اصغر خراسانی طرقی ، متولد 1342 بجنورد که در سال 1361 در سن 19 سالگی به شهادت رسید.

هفتم محرم به دنیا آمد و به پیشنهاد یکی از فامیل هایشان که از روضه امام حسین (ع) به منزلشان آمد و گفت امروز روضه حضرت علی اصغر (ع) بود و به اسم این بزرگوار است و آنها هم به آقا سید زهرایی گفتند اسمش را علی اصغر بگذارند.

از همان بچگی پسر آرام و خوبی بود مادر نگاهی به پدر می کند و ادامه می دهد تا سال ها پدرش در جنگل کارش تهیه زغال بود و به تنهایی تربیت بچه ها را بر عهده داشتم . علی اصغر بعد از دخترم به دنیا آمد و خواهرش را خیلی دوست داست .

پدر در ادامه صحبت های مادر گفت:  سال 54 بود که به بجنورد آمدم و کمک آشپز دانشسرا شدم ، دختر و دامادم هم در همان دانشسرا کار می کردند و به درخواست آنها من هم در آنجا مشغول شدم.

سال سوم دبیرستان بود که  یکی از دوستانش شهید شده بود او هم مدرسه را ترک کرد و یک روز آمد و گفت: می خواهم به جبهه بروم ، بهش گفتم : چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است الان دارم خانه می سازم و به کمکت احتیاج دارم با احترام به من نگاه کرد و گفت پدر جان امام تنهاست، باید بروم...

خواهرش با یاد برادرش بغض می کند خاطراتش را مرور می کند دو سال بزرگتر از برادر است می گوید: خیلی به خانه ما می آمد و با بچه هایم بازی می کرد، با پسرم  کشتی می گرفت، اشک هایش را با گوشه روسری اش پاک می کند و ادامه می دهد...

 

یک سال قبل از عید به منزلمان آمد و من در حال انداختن سفره هفت سین بودم نگاهی به من کرد و گفت تو خجالت نمی کشی ؟گفتم: مگر من چکار کرده ام؟

گفت دیروز در مشهد شهید تشیع کرده اند و تو سفره انداخته ای عید ما وقتی است که انقلاب ما به پیروزی برسد.

 با صدای لرزانی ادامه می دهد: قبل از رفتن به خانه مان آمد و گفت حلالم کن شاید دیگه برگشتی نباشد خندیدم و گفتم شهادت هم لیاقت می خواهد  با حاضر جوابی هایی که همیشه داشت با لبخند گفت حالا می بینی شهید می شوم .  

پدرش در حالی که چشمانش سرخ شده بود گفت:  با پسر دایی اش به جبهه رفته بودند او اسیر شده بود و علی اصغر ما شهید شد .

 

می پرسم وقتی پسردایی اش آزاد شد از او در مورد علی اصغر نپرسیدید ؟

مادرآهی می کشد و می گوید: نمی خواستم خاطرات تلخی که تحمل کرده بود را  برایش زنده کنم پسرم شهید شده بود او هم مثل بقیه جوانان بود خونش که رنگین تر نبود.

پدر می گوید:  قبل از رفتنش به خانه تک تک فامیل رفته بود و حلالیت طلبیده بود.به همسرم گفتم اگر علی اصغر می خواهد برود و رضایت می دهی اگر هر اتفاقی افتاد حق نداری گریه کنی و بی تابی کنی .

 

عکس ها از سمت راست شهید قارداش پور، سرهنگ علی تاتار، شهید علی اصغر خراسانی 

 

آهسته می گوید : مادرش تا الان صبوری کرده اما من طاقتم که کم می شد در دانشسرا شب تا صبح راه می رفتم و کنار نرده ها گریه می کردم .

مادر هنوز هم صبور است و با آرامش خاصی می گوید:  باید مادر باشی تا بفهمی وقتی یک ساک فقط برایت می آورند و سالها انتظاری برای یک خبر یعنی چه، تا هفت سال خبری نداشتیم نه می دانستیم زنده است نه می دانستیم شهید است و تنها در انتهای صحبت هایشان تشکر کردند که ما به آنها سر زدیم و گفتند خوشحالیم که هنوز ما را فراموش نکرده اید....

 

انتهای پیام/

انتشار یافته در سایت ساجده 


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۲/۱۸
الهام صباحی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی