الف صاد

غصه مادر

شنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۰۶ ق.ظ


روبرویم می نشیند و همانطور که پیاز ها را پوست میکند حرف میزند و گریه می کند حرف هایش را ریز ریز میکند و با گوشه استینش صورتش را پاک می کند ...
حرف می زند 
دور می شود 
نزدیک می شود 
حرف نمی زنم 
بغلش نمی کنم 
فقط گوش می دهم 
چایم را جرعه جرعه می نوشم 
نگاهم را دزدکی روی صورتش می اندازم 
با لقمه توی دستم بازی می کنم 
حالا دیگر هق می زند 
طاقتم نمی شود 
در اغوشش نمی گیرم 
اشک هایش را پاک نمی کنم 
ارامش نمی کنم 
میدانم 
حرف هایش که تمام بشود کمی ارام تر می شود 
این روزها حرف هایش بیشتر از درد دوست داشتن است 
از درد تنهایی 
از درد نه شاید از ترس ...
-چی میخوای درست کنی ؟
-ماکارانی 
-مرتضی که پیاز نمیخوره 
-راست میگی پس چرا بهم نمیگی
پیاز ها را می ریزد سطل اشغال و پیاز دیگری بر میدارد و دوباره روی زمین می نشیند 
پوست می کند و شروع میکند به ریز کردن 
دیگه حرف نمیزند 
اشک نمی ریزد 
فقط درون خودش اشوب می شود 
طوفانی می شود 
فکر می کند 
پیاز ریز می کند 
مادر من وقتی غصه دار می شود ..
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۵/۰۳
الهام صباحی

نظرات  (۳)

این روزا دلم عجیب  بارونیه..بارون هم نمیاد  برم زیرش  و های  های  گریه کنم....تا هیشکی  خیس  بودن  صورتم  رو پای  دلم نزاره..این  روزا سخت میگذرن... حتی  ثانیه هاش...کاش جای اونیکه  سالهاست  رفته  زیر خاک ..من  رفته  بودم..........................
پاسخ:
دل بارونی هم مثل دل افتابی قشنگه شما که امام رضا دارید برید و بارونی حرمش بشید...حتما بودنتون ارامشی دارد که باید باشید...
دلم پیاز میخواد تا اشک هام  ریز ریز بزنه بیرون
پاسخ:
:) 
زندگي بر آن است تا به انديشه هاي ما پاسخ شايسته اي بدهد و اميد و آرزوهاي ما را برآورده سازد.((ريچارد ديويس)) 
پاسخ:
ممنون نیلوفر عزیز 
امید که شایسته پاسخ بهترین ها باشیم 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی