الف صاد

ساعت مچی

شنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۴۶ ب.ظ

روی صندلی جا به جا می شوم ردیف روبروی من نشسته است سلام که می دهد به جای لبخند زیبایش چشمم به ساعتش می افتد. حسرتش هنوز تاریخ به تاریخ برایم تکرار می شود صدای تیک تیکش ارامم می کرد و موقع خواب لالایی شب هایم بود از همین فاصله که به او زل زده ام صدای ثانیه شمارش  قلبم را به تپش می اندازد و خاطره روزهایی که دقیقه به دقیقه منتظر امدنت بودم را تکرار می کند . بارها گفتم می روم پی اش اما نشد ، یک روز کوله ام را برمی دارم و تمام مسیر تهران -مشهد را پیاده بر میگردم.شاید نظرت عوض شود زمان را نگه داری و ساعت را از از شیشه قطار بیرون پرت نکنی انگار همان ساعت مچی پابندت کرده بود که بمانی . باید برگردم تمام مسیر را برعکس و انتهای ریل قطار دخیل ببندم به جای شفا این بار زمان بخواهم یک ساعت بیشتر از قبل ...
:blush:
 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۱۸

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی