الف صاد

۲۶ مطلب در مرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

کمر درد گرفته ام

این را از سنگینی بار دلم فهمیدم

و بغض های گره خورده

حرف های فرو ریخته

مصیبتی  شده زندگی

بحثی نیست

خدا همین نزدیکی است ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۲ ، ۱۳:۵۸
الهام صباحی

انقدر میترسی که دستانت را به پشت سرت قلاب میکنی
لبانت را میدوزی به چشمان ساعت
این رفتارت تکرار روزهای تنهایی ات شده
و بغض های کلماتت سنگ فرش دلت
کمی به خود بیا
دنیا سریع تر از عقربه ها می چرخد
و خشم بوته ترس را میخشکاند
و علف هرز باغچه جانت میشود
چوپان قصه های قشنگ
هی هی بکن این قصه غصه را
بهار می اید ...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۲ ، ۲۳:۰۵
الهام صباحی

محرم نبوده ام به دلت حق بده

نا محرم زمانه شدم حق بده

اینجا حجاب مایه عشق است حق بده

انجا حجاب مانع وصل است حق بده

دنیا شده است مرد کوچه و بازار حق بده

دل گشته مضطرب دیدار حق بده



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۲ ، ۰۹:۵۲
الهام صباحی


 

محو حضوری عظیم

ولختی تامل

لبخند میزند دلم

و عقل ناخواسته عاشق میشود

معجزه همین نیست مگر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۲ ، ۱۸:۴۰
الهام صباحی

وبوسه های سرد تو

نگاه خشم من به خواب سخت تو

نگاه من هنوز در انتهای کوچه است

میان مرگ و اوج  تو

و سر بزیر رفتنی عجیب

میان بغض واه

بگو تو را چه شد عزیز

نفس دگر نمی کشد زمین

و هول رفتن تو را

تمام عشق به اضطراب می کشد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۲ ، ۰۹:۲۱
الهام صباحی

حرف هایم را کسی نمیفهمد

زبان نفهم شده ام ایا

دلتنگم کسی نمیشود

دلسنگ شدم ایا


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۲ ، ۱۷:۳۰
الهام صباحی
معلم جغرافیا جریمه ام کرد
تا هزار بار بنویسم
از دل برود هر انکه از دیده ربرفت
.
.
.
جغرافیای دلم هنوز دل تنگ توست.
کسی سیاه مشق های مرا خط  قرمز بزند .
.
.
.
معلم جغرافیا صلاحیت عشق ندارد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۲ ، ۱۴:۳۹
الهام صباحی

حالت تهوع داری از روزهایی که ساختی

نفرت داری از ادم هایی که باید باشن و نیستن

خسته ای

دیگه جاده ها هم جواب گو نیستند

قفس راه حل نیست

گریه ارامش بخش نیست

بارون نمیباره

این روزهای من شب های بدون ستاره شدند

کسی طلوع کند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۲ ، ۱۳:۱۶
الهام صباحی
من و کلاف های پیچیده عمر
بگو چکار کنم با بافتنی مصیبت
عجب  گره کوری شده زندگی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۲ ، ۲۲:۱۴
الهام صباحی

سه جلسه غیبت غیر موجه.... حذف...

اجازه اقا

میشه حضوریمون بزنید دیگه قول میدیم تکرار نشه ....

معلم لبخند میزند

شاگردش را خوب میشناسد

باز هم تکرار خواهد شد ...

تمام ذهنش را امتحان اخر ترم شاگردش مشغول کرده

اخر امتحانات سراسری است ....


.

.

.

برای خودت روضه انتظار بخوان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۲ ، ۲۳:۰۵
الهام صباحی

عجب دلبرکی شده ام

 سیه کمند

سیه چشم

سیه دل

.

.

.

سیاه باز شیطان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۲ ، ۲۲:۵۹
الهام صباحی

کم از مترسکم که گه گاه

به مزرعه دلت سر بزنی

تا ببینی کلاغ ها با من چه کردند

با زهم به معرفت گنجشک هااا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۲ ، ۲۲:۲۰
الهام صباحی
سنگین است برایش رفتن بی بازگشت
این را از پک های که می زند می فهمم
از خواب هایی که دیگر ندارد
از راه هایی که ختم نمی شود
از سکوتی که لب باز نمی کند
قبول کن این رفتن سزای تو نبود
این را از لبخند روی لبت فهمیدم
وقتی به مرگت هم پوزخند زدی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۲ ، ۱۴:۴۵
الهام صباحی
هنوز هم لبخندت دیوانه ام میکند
عاشق نیستم باور  کن
هنوز لبانم طعم مرگ میدهند
و لعنتی روزگارم
اینقدر مستانه نخند
بگذار دل بکنم از خوابت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۲ ، ۱۲:۰۴
الهام صباحی

حضور سایه ها

شهر اشوبم کرد

و خوشه های  خشم 

گرمای زیر خاکسترند

مرا به شک نینداز

افتاب بالای بلندی است

صدای همهمه ها بلند

و گنجشک های توهم پچ پچ

مرا به شک نینداز

نه به لبخند نه به اخم

دنیای محبت نفس کش ندارد 

و رگ غیرت دیگر بالا نمی زند

بگذار به پوزخندی مهمانت کنم

افتاب هنوز بالاست

و سایه ها سبکند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۲ ، ۱۳:۰۳
الهام صباحی

قهرم باهات تاچرخیدم نبودی

گفته بودی تا اخرش میمونی

بازی ما ناقصه اقا بــــــــــرگرد

لی لی ما تموم نشده، برگرد

شعرهای من ناقص برگرد بخون

بازی گردونه رو باز بچرخون

یک کودک چند ساله این همه درد

یه بازی ناقص و دستای سرد

بازی ما بازی برد و باخت بود

رفتن تو شبیه کیش و مات بود


تقدیم به حضوری همیشه غایب او

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۲ ، ۱۲:۰۰
الهام صباحی

من و
گناه

و گناه ومن

انگار شده ایم حلقه های متصل


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۲ ، ۲۳:۱۸
الهام صباحی

غربت یعنی مسجد کوفه شهیدت کنن و نجف به خاک سپرده بشی ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۲ ، ۱۲:۵۱
الهام صباحی
بین الحرمین که باشی
می گویند هر چند قدم  بر میگردی به پشت سرت نگاه میکنی
مثل هاجر
 بین الحرمین می گویند دقیقا اندازه صفا و مروه است
اندازه را نگه دار
می گویند کربلا حج دیگری است
قربانی هم دارد
بین الحرمین میگویند شرم وجود داری
میگویند گنه کار را به خون  می نشیند
خون دماغ
و بی گناه به خون گلو...
بین الحرمین میگویند شرمت میشود اب بنوشی
همیشه عطشانی
بین الحرمین که رفتی
خواستی رو به قبله نماز بخوانی 
رو به سمت نجف کن
چشم دو پسر رو به پدر است
و پدر امتداد نگاهش مدینه

کربلا نوشته هایم همه واگویه های کربلایی هاست ...واحسرتا کربلا

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۲ ، ۱۹:۲۵
الهام صباحی
تمام بدنش خسته بود نه از کار بهتراست بگویم مانده بود جسمش جواب نمیداد نه پای رفتن داشت و نه صحبت نه اینکه لبانش را خیس کند شاید بتواند کلامی را به مادر بگوید .
دیوار خانه دیگر طاقت این همه سکوت را نداشت .و "در "این همه انتظار
به شب چیزی نمانده امشب که امدیادم باشد گله کنم .کمی هم ناز میکنم .اصلا قهر میکنم .لبخند کمرنگی روی لبانش نقش میبندد...یکباره فریاد زد اصلا امشب باید کولی بدهد ...مادر اشکش سرازیر شد ...از صبح که از بازار امده همین طور شده ...سبدش هم خالی است مثل همیشه سوراخ...گوشه اتاق کز کرده مثل وقتی پدر شهید شد در جنگ بدر...غم دارد انگاری دوباره یتیم شده ایم ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۲ ، ۱۶:۰۵
الهام صباحی

عزیز از دست داده می فهمد شب قدر را

نه قدر را

علی را

نه علی را

مصیبت را 

فاطمه را

در را

سیلی را

حسن را

کوچه را

حسین را

نیزه را

زینب را

کربلا را

نه نمی فهمد

هیچ نمیفهمد اگر میفهمید

که شرمنده زنده ماندش میشد

اگر می فهمید

ظهور این همه دور نمیشد

و قدر های مهدی تکرار نمیشد

عاشق نباشی نمیشود فهمید

نه فراق را

نه قدر را

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۲ ، ۱۵:۳۴
الهام صباحی

گفت :چه قدر ارزش دارم
قدرش را کم زدم
رفت ...
بی انصاف انقدر نمیدانست که عاشق یک منجم شده است ....
پی نوشت :قدر ستاره هر چقدر کمتر نورش بیشتر است

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۲ ، ۱۹:۳۸
الهام صباحی

مشت میکوبد عقلت

در میشکند

شیشه میشکند

عصبی است

حق بده

تمام در ها قفل بود که

عشق وارد شد...

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۲ ، ۱۴:۰۵
الهام صباحی

اخرین پک

سایه سنگین حضورت را خاموش میکند

دیگر تحمل خس خس یادت را ندارم

چنگ میزند ته مانده چهره ات

دیگر نیازی نیست لگد مالت کنم

عشقت را باران شست

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۲ ، ۲۰:۱۴
الهام صباحی

تمام ارامش شبهایم

چند شب است اضطراب تمام وجودم را گرفته است

نکند دیگر صدای گام هایت را میان کوچه ها ...

نکند دیگر چشمانم تورا ...

نکند دیگر طعم خرما و نان...

نکند خدا نکند

...

 

خدا نکرد ابن ملجم بود ...همان سحر که تا صبح منتظر بودی ...

....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۲ ، ۲۰:۱۱
الهام صباحی

تمام دستم میشود حلقه دور انگشت اشاره اش
نگاهم در نگاهش نمیگنجد
و من اشفته اغوشش ارام نمیگیرم
مرا نمیبیند
محو ابی اسمان چشمانش میشوم
مات و مبهوت خیره به بودن و نبودنش
لبخند میزند و
گلابی میچیند
یادم میرود
انگشت اشاره اش را
تمام دلواپسی هایم را با طعم گلابی می فروشم
از خواب میپرم
مست بوی گلابی
چشمان همیشه ابی
بودنی همیشه غایب
کاش کمی در اغوشم میگرفت ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۲ ، ۱۶:۴۰
الهام صباحی