الف صاد

۷ مطلب در آذر ۱۳۹۲ ثبت شده است

تاکنون لاجرعه از غم خورده ای 
نیمه شب با ناله و غم خفته ای 
ازغم نان من نمی گویم عزیز
از غم غربت؛ اسیری خفته ای 


تقدیم به گره گشای کوچک ...رقیه س

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۲ ، ۱۱:۵۹
الهام صباحی
یک روز نمک دادی و گفتی که بمان 
با اب شفا دادی و گفتی که بخند 
با عشق نبات در دهانم دادی 
یا ضامن اهو تو نجاتم دادی 


۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۲ ، ۱۰:۰۲
الهام صباحی
این روزها بدون تو خاطراتت برایم دندان قروچه می رود 
عاشقی که اجباری نیست 
این را از خواب هایی که نمی بینم حدس میزنم 
از رویاهایی که تو نیستی 
از جاده ای که به تو ختم نمیشود 
از نامه هایی که نوشته نمی شود 
دلتنگی که بهانه عاشقی نیست 
گاهی از سر تنهایی است 
هر چه هست شک کردم 
به عشق 
به خودم 
به راهی که  لنگ میزنم اما به تو نمیرسم ....

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۲ ، ۱۵:۳۲
الهام صباحی

این روزها 

حرف هایمان از جنس هم نیست 
من سکوت میکنم و تو 

سیگار پشت سیگار 
اصلا ولش کن 

بگذار هوای بین هر دویمان سرد بماند 
خیالی نیست 
اخر ارامش زمستان مرگ است یا بهار ............

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۲ ، ۱۷:۲۷
الهام صباحی

قسم به ن و القلم 

نگاشته بودی "شهید می شوم ."

کجاست عکس حجله ای رفیق 

نگو نصیب من قاب می شود 

قسم خورده ام معین ،خادمی کنم 

تو خادم الرضایی و من نوکری کنم.

و کربلای من بدون تو کرب می شود 

قسم به راه تو 

که روح من برای جسم خاکیت  تنگ می شود .

اراده کن معین هم رهم شوی 

نوشته بودی که جسم، ناتوان روح میشود 

اراده کرده بوده ای که قبل رفتنت به کربلا 

شهید راه حق شوی 

مبارکت 

نصیب من شده است 

راه تو 

قاب تو 

یاد تو 

معین ..................



پی نوشت :احساس در قالب کلمات نمی رود ...احساسمان را شعر نخوان ...شاید دلنوشته های م ح پ و تمام دوستان معین ریسی باشد ....

به یاد معین ریسی که در تاریخ 2 شهریور 1392 تنهایمان گذاشت 

بی انکه دعا ها سرانجامی داشته باشد 

بی انکه به ماندن فکر کند 

بی انکه بی او بودن را تجربه کنیم...

یادت راهت و مسیرت جاودان .............

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۲ ، ۱۰:۳۶
الهام صباحی

هنوز هم با اشک هایت 

ضربان قلبم به شماره می افتد 

ارام باش 

خنده های دنیای شیرینم 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۲ ، ۰۹:۰۷
الهام صباحی

خوب شد که رفتی 

خون گریه های انار را ندیدی 

پیچک در تاب ندیدنت خشک شد 

و زمین حریص وجودت سرد شد 

هنوز هم اب میریزد دلم بر جوانه وجودت 

شاید دوباره متولد شوی 




پی نوشت :برای بابک که در بهار 26 سالگی اش ،زمستانی به خواب ابدی رفت 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۲ ، ۰۹:۴۸
الهام صباحی