الف صاد

۱ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

با دست هاش بازی میکرد به دست هاش نگاه می کردم که کم کم داشت بیشتر به هم فشار میداد و سعی میکرد آروم باشه نگاهم رو بردم روی دهانش داشت شمرده شمرده حرف میزد و سعی میکرد چیزی رو  از  قلم نندازه به چشماش نگاه کردم ننگاهش به سمت پنجره و به گلدون شمعدونی کنار پنجره متمایل بود سکوت کرد . اهسته پرسیدم نامه ها عکس هم داشت

پلک زد چشمانش قرمز شد دست هاش محکم تر به هم فشار دادچشماش بست و اشک هاش جاری شد حس کردم نباید می پرسیدم آب دهانم را فرو دادم به من نگاه نکرد ولی من زل زده بودم به صورتش با انگشت اشاره اش  اشک هایش را از گوشه چشمش جمع کرد و ادامه داد : نه نداشت هیچ وقت نداشت کمی مکث کرد و بغضش را فرود داد و سعی کرد به خودش مسلط شود ولی

=: ولی

-ولی همیشه سلام می رسوند

=نخواستید که عکسی بفرسته

لباش به هم فشار داد و گفت تو این دنیا نبود که عکسی بفرسته فقط نامه های از طرفش به من می رسید.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۴۲
الهام صباحی