الف صاد

۲ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

گروه فرهنگی خبرگزاری «نسیم»؛ مسلم قاسمی متولد 1333 نویسنده، کارگردان و مدرس دانشگاه در رشته تئاتر کودک و نوجوان است وی در رشته های مدیریت، کارگردانی و بازیگری تحصیل کرده است،علاوه بر تجربه های تئاتر، مدیر فرهنگی و هنری آموزش و پرورش به مدت ده سال و سال ها دبیر جشنواره های متعدد تئاتر و موسیقی در آموزش و پرورش و تربیت معلم بوده است وی در حال حاضر مشاورفرهنگی ایرانیان و فارسی زبانان در خانه ی کتاب و فرهنگ پنجره فرانکفورت است حضور او در ایران فرصت مغتنمی بود تا مصاحبه کوتاهی در حاشیه ورکشاپ تئاتر خلاق در مورد تئاتر کودک و نوجوان در ایران و آلمان و نقش ان در تعلیم و تربیت  داشته باشیم.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۴ ، ۱۲:۰۷
الهام صباحی
عمليات رمضان در 23 تیر سال 61 همزمان با 21 رمضان 1402 ه.ق با مشاركت و فرماندهى ارتش و سپاه، نخستين عملياتى بود كه با هدف حضور قواى نظامى ايران در پشت شط العرب و تسلط بر معابر وصولى بصره و با اين اميد كه در صورت موفقيت امكان پايان پيروزمندانه جنگ فراهم شود، در خاك عراق انجام شد.
به گزارش اترک نیوز، اين عمليات در چهار مرحله انجام گرفت كه در مرحله اول و دوم نيروهاى ايران توانستند به مواضع دشمن حمله كرده و به رغم تصرفات قابل توجه و تلفات و خسارات سنگينى كه بر دشمن وارد كردند، ناچار به عقب نشينى شدند.
سرهنگ احیا محمد امیری یکی از رزمنده های جامانده در پشت خاکریز عملیات رمضان، راوی سیزده سربازی می شود که سه روز از خاکریزی دو کیلومتری در منطقه کوشک بعد از مرحله اول عملیات رمضان بدون آب ، غذا و مهمات پشتیبانی می کنند. 
سرهنگ امیری روایت می کند: مرحله اول عملیات رمضان تمام شده بود، در منطقه زید مامور به جا به جا شدیم و همراه با تیپ 21 حمزه به سمت کوشک رفتیم . نیروهای ما در خاکریزی مورب به خاکریز اصلی که حکم شناسایی، بازدارندگی و تامین نیروهای پشتیبانی را داشت برای عملیات پدافندی مستقر شد. سیزده نفر بودیم که از خاکریزی به طول دو کیلومتر مراقبت می کردیم. شب دشمن پاتک زد و درگیری هایی پیش آمد ولی اتفاق خاصی نیفتاد، فردا نزدیکی های ظهر بود که یکی از بچه ها به سرعت به سمت من آمد وگفت که پشت این خاکریز هیچ کسی نیست .عصبانی و نارحت شدم و گفتم این چه حرفی است یک تیپ پشت این خاکریز است و به سرعت به همان سمت رفتم دیدم هیچ کسی نیست یک لحظه احساس غربت کردم و نمی دانستم چه کار باید بکنم. ما به پشتیبانی آنها جلو بودیم اما نمی دانم چه اتفاقی افتاده بود که حالا تنها با یک خاکریز دو کیلومتری ودوازده نیرو مانده بودیم که هر لحظه احتمال پاتک دشمن وجود داشت. 
 
 
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۴ ، ۱۱:۵۸
الهام صباحی