الف صاد

۳ مطلب با موضوع «نقد فیلم» ثبت شده است



"در جستجوی فریده" مستندی بود که خیلی وقت است زمزمه‌های جایزه هایش را از دوست و آشنا می‌شنیدم. کوروش عطایی را همانقدر که دوست مهران رحمانی است از دور می‌شناسم. وقتی شنیدم در بجنورد هم اکران دارد، تصمیم گرفتم تا فرصت را از دست ندهم. به چند نفر از دوستانم گفتم. علاقه‌ای نشان ندادند. بخصوص وقتی می‌شنیدند مستند هست و از من توضیحاتی می‌خواستند که هیچ اطلاعاتی نداشتم جز اینکه چندین جایزه در جشنواره ها برده است و کارگردانش بجنوردی است.در جستجوی فریده را بگذارید اسمش را بگذارم "روایتی واقع گرایانه از جستجوی خویشتن". فیلمی با لایه‌های پنهان که به نظرم به مهم‌ترین سوال زندگی یک انسان در قرن حاضر می‌پردازد و این مواجه است که مخاطب را پای به پای فریده از آمستردام به ایران می کشاند و به دنبال هویت خویش تا پایان فیلم می نشاند. تا به جستجوی خویش در مواجه با سوالات او بنشینیم و بدون قضاوت و جهت دهی فریده درون را بیابیم.فریده در واقع هویتی از انسانی است که ریشه در تاریخ، جامعه‌شناسی، روانشناسی و در فرهنگ یک ملت دارد و شناخت این ریشه ها باعث می شود تا رابطه انسان با خودش و با دیگران مهم زندگی‌اش تحت تأثیر قرار گیرد. این شناخت می تواند مثبت باشد یا منفی.فریده دختری که قبل ازانقلاب در حرم امام رضا ع رها شده با فرزندخواندگی یک خانواده هلندی با شروع انقلاب از ایران به آمستردام رفته است حالا پس از 37 سال زندگی در اوج پختگی عقلانی به دنبال یک آرامش در نهاد متلاطم خود میخواهد با ایران مواجه شود ایرانی که هویت اوست تا ریشه های خود را که سال‌هاست از قاب چشم های دیگران می‌بیند و او را از این مواجه می ترسانند این بار خود در چشمان مردمانش به جستجو بیابد.فریده به دنبال خویش پا به سرزمینی می‌گذارد که بار هویتی برای او دارد.این سرزمین می توانست هر کجای جهان باشد که احساس تعلق را دراو ایجاد کند و به یک هویت تبدیل شود. روایتی بی‌طرفانه به دور از قضاوت‌های کلیشه‌ای از مواجهه با خود و مردمانی که یک وجه مشترک دارند، آن یک گمشده است گمشده‌ای که در یک حرم امن رهایش کرده‌اند و در جنگ بین حال و گذشته خویش‌اند تا به یک آرامش برسند. به نظرم نقطه عطف همینجاست هر انسانی فراتر از هر کادر ذهنی در دایره ارتباطات خویش با خود ، خدا، دیگران و طبیعت اگر توانست با خودش بی واسطه ارتباط برقرار کند و خود را بشناسد می تواند ارتباطات دیگر را نیز به تعادل و یک حال مطلوب برساند در غیر این صورت سردرگم خواهد ماند.در جستجوی فریده را ببینید اگر هنوز خود را نمیشناسید .فریده یک من است که یک روز حتی اگر دیر یا دور برمی‌گردد و ما را در مقابل ترس های خودمان قرار می‌دهد که چه کسی هستیم؟ دلیل زیستنمان را می پرسد. خنده‌ و اشک‌هایمان را جستجو می‌کند. چقدر خودمان را می‌شناسیم .چقدر در مواجه با خودمان صادق هستیم.فریده را با همین سوالاتش و در مواجه با سوالات دیگران دوست داشتم ساده بود بدور از هر گونه کلیشه پاسخگویی از آزادی تا استقلال.به جستجوی فریده درونتان به سینمای هنر و تجربه بروید و به جستجوی خودتان باشیدو بغض کنید و بخندید و گریه کنید و حرکت کنید دنیا در انتظار مواجه شما با خودتان است تا سوال کنید. ببینید. بیندیشید. گریه کنید. بخندید و زندگی کنید.الفصاد

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۷ ، ۰۹:۲۶
الهام صباحی

فیلم قرمز از سه فیلم سه رنگ فوق العاده بود. هنوز دو فیلم قبلی از این مجموعه رو ندیدم ولی فلسفه این فیلم خیلی قوی و بسیار عالی بود و به شدت من رو تحت تاثیر قرار داد.موضوع فیلم در مورد دختری بود که مدل متوسط در شهر هست و اتفاقی سگ یک قاضی رو زیر میگره وقتی مراجعه میکنه سگ تحویل بده متوجه میشه که مرد به مکالمات همسایه ها گوش میده و ادامه ما جرا.... در این فیلم قاضی نقش خدا رو بازی میکرد و والنتین که به عنوان یک پرسشگر و ربط دهنده ماجرا های فیلم بود . داستان فیلم اگر چه مضمونی از خیانت را دنبال میکرد به نظرم میخواست بگوید شما اسیر سرنوشت یا حوادثی هستید که گاه نمی توانید پیش بینی کنید و نکته دیگه ای که داشت در مورد سستی روابط بود عشق قاضی به دخترک که یک عشث شناختی بود که باعث تغییر نگرش هم دیگه شدند و تغییر و تحولاتی درهر دوی این دو به وجود امد. ارتباط بین انسانی چقدر لطیف عنوان شده بود و خیانت چقدر لطیف نشون داده شده بود که دو حس نفرت و ترحم رو نسبت به شخصیت ها می تونستی درک کنی. 
پی نوشت1: دارم نقد نویسی رو مشق میکنم . 
پی نوشت2: خیلی از جاها شبیه والنتین درگیر بودم 
پی نوشت3: خدایی خدا بودن خیلی سخته

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۴۸
الهام صباحی
فیلم بادیگارد ساخته حاتمی کیا و با بازی پرویز پرستویی امروز دیدم . انچه مینویسم نوشته های یک مخاطب معمولی است از دیدن فیلمی که فکر میکرد باید مثل چ دچار یک هیجان بشود اگر چه ان را هم نپسنیدم. بادیگارد به جز بعضی صحنه ها که خواب از سرم پرید داستان خاصی نداشت خیلی کش دار بود و میتوانست کوتاه تر از این بشود. سوژه عالی بود تا انجا که من مخاطب عامی ان را در سینمای ایران ندیده بود اگر چه شخصیت حیدر برای من تداعی کننده نقش رنجر بود ولی قیافه رنجر های امروز یا به اصطلاح بادیگارد ها فرق کرده .چرایی داستان در مورد یک شک بود که می تونست فیلم به چند لایه عمیق تر ببرد ولی در ظاهر گیر کرده بود یک ادم(بادیگارد) در دو ماه اخر کارش بعد از بیست و اندی سال دچار شک میشود و این شک میتوانست نقطه تحول روال فیلم باشد ولی نتونست باز هم با یک صحنه های احساسی بچه شهید و کهف شهدا و عکس های یادگاری احساسات و ارزش هایی که نمیشود در سینما نشان داد پایان گرفت. شک بادیگارد برای محافظت، برای از دست دان جان و حفظ جان دیگری پاسخی به جز احساسان نداشت. این یعنی مخاطب را دست پایین گرفتن یعنی سینمای ایران به سینمای هند نزدیک شدن.
بازی روان بازیگران نمیتواند ضعف ها را پر کند. فیلم باید مخاطب رادرگیر کند. بعد از فیلم چی شد ؟ چند نفر درگیر این شک شدند؟ من به سرباز هایی فکر میکنم که امروز سوریه اند؟ ایا در لحظه های نبرد دچار شک می شوند ؟ آیا برای متولد 60 و 70 ارزش های مقدس معنایی فراتر از جان دارد ؟آیا جایی برای شک هست ؟ آیا پاسخ شک ها عقلانی است یا احساسی . شهادت ؟!!
ایا بالاتر از جان هست ؟
ارزوی شهادت یک شعار تو خالی نیست باید بدانی مردن یعنی چه تا ارزوی شهادت کنی .شهید شدن به این سادگی نیست. پس شعار ندهیم اگر مرگ را نمیشناسیم و جانتان در معرض خطر نیست.
بادیگارد محافظ کارانه از پاسخ به این شک رد شد شاید محافظه کارانه واژه زرنگی برای این فیلم سینمایی باشد ابلهانه و ساده انگارانه رد شد. صحنه اکشن برای مخاطب امروزی قهرمان سازی نمیکند کمی مخاطب خود را بشناسیم مخاطبی که امروزه درگیر مفاهیم شده است .
پایان.
پی نوشت: من هنوز درگیر عزیز تر از جانم
پی نوشت 2: تن ادمی عزیز است
پی نوشت 3: شهادت معنایی فراتر از عاشقی است که باید چشید
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۴۴
الهام صباحی