الف صاد

۸۳ مطلب با موضوع «نوشته های ادبی» ثبت شده است


روبرویم می نشیند و همانطور که پیاز ها را پوست میکند حرف میزند و گریه می کند حرف هایش را ریز ریز میکند و با گوشه استینش صورتش را پاک می کند ...
حرف می زند 
دور می شود 
نزدیک می شود 
حرف نمی زنم 
بغلش نمی کنم 
فقط گوش می دهم 
چایم را جرعه جرعه می نوشم 
نگاهم را دزدکی روی صورتش می اندازم 
با لقمه توی دستم بازی می کنم 
حالا دیگر هق می زند 
طاقتم نمی شود 
در اغوشش نمی گیرم 
اشک هایش را پاک نمی کنم 
ارامش نمی کنم 
میدانم 
حرف هایش که تمام بشود کمی ارام تر می شود 
این روزها حرف هایش بیشتر از درد دوست داشتن است 
از درد تنهایی 
از درد نه شاید از ترس ...
-چی میخوای درست کنی ؟
-ماکارانی 
-مرتضی که پیاز نمیخوره 
-راست میگی پس چرا بهم نمیگی
پیاز ها را می ریزد سطل اشغال و پیاز دیگری بر میدارد و دوباره روی زمین می نشیند 
پوست می کند و شروع میکند به ریز کردن 
دیگه حرف نمیزند 
اشک نمی ریزد 
فقط درون خودش اشوب می شود 
طوفانی می شود 
فکر می کند 
پیاز ریز می کند 
مادر من وقتی غصه دار می شود ..
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۰۶
الهام صباحی

خانه خرابت شدم

برگرد 
دلم هوای بوی کاهگل کرده 
بوی تنت را
بوسه های دستت را
خنده های ریزت
چادر رنگی ات را
خلاصه کنم
دلم
بوی بودنت را می خواهد 
بوی تنت را

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۴ ، ۱۰:۳۶
الهام صباحی

تنها که باشی
همه چیز مزه همه چیز میدهد ...
چایم طعم لبانت را دارد ...
و بوی تنت را ...

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۴ ، ۰۹:۱۲
الهام صباحی

موهایم 
خط در میان سیاه وسپیدند
مثل با هم بودنمان
امشب 
موهایم را رنگ شب میکنم 
تا بیای
سپید خواهد شد ...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۴ ، ۲۰:۳۱
الهام صباحی

یک ...دو ...سه ...

باز هم پشت سر هم دقیقه ها ...روزها ...هفته ها ...ماه ها ...می گذرد سر نشانه اش می شود تقویم شمسی ، قمری ، میلادی چه فرقی میکند ...

اما من ...همین من ساده 

دوست دارم 

سر نشانه های زندگی ام را خودم بگذارم ...

سال هایم را ،ماه هایم را ، هفته هایم را ، روز هایم را و تک تک دقیقه هایم را دلم میخواهد خودم نشانه بگذارم ...

اسم بگذارم 

نشانه هایی از تو 

نشانه هایی از خودم 

و تقویمم را خودم بسازم 

گردِ گرد 

شاید مربع 

و یا مثلث 

انوقت کنار ضلع هایش قایم باشک بازی کنیم 

هر چه باشد 

اغاز و پایانش 

تو را می گذارم 

خودم را می گذارم 

او را می گذارم 

انوقت انقدر می چرخیم 

تا سرمان گیج برود 

و داد بزنیم 

عمو زنجیر باف ...

همدیگر را بغل کنیم و انقدر بخندیم که دلمان درد بگیرد 

بازی چرخ و فلک را با تاب بازی عوض کنیم 

شاید هم سرسره

الاکلنگ 

چه فرقی میکند 

دنیای من بازی است 

روزهایم را خودم خواهم ساخت مثل دنیای کودکی ام ...

شاد ، شاد، شاد ....


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۴ ، ۱۲:۱۱
الهام صباحی

دوستت ندارم 
دروغ می گویم 
اما تو باور کن و برگرد 
خواب هایم بدون تو 
سیاه یا سفید 
چه فرقی دارد 
رویا 
باید رنگی باشد ...


۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۳ ، ۰۸:۱۰
الهام صباحی

مردد می شود قلبم 
یک نفر اهسته تر
نزدیک تر
آشنای دل می شود هر دم 
و باران میزند نم نم 
گل الود است این حرفم
درک
او هم میرود اخر
باز هم 
مردد می شود قلبم


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۳ ، ۲۱:۰۹
الهام صباحی

باید

قمار کنم 

به شانس مبتدی 

شاید 

نصیب من شدی

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۳ ، ۲۱:۵۴
الهام صباحی

دیر می آید 
دور می رود 
بهانه نیاور 
مشق عشق میکند 
سرخط 
فراق ...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۳ ، ۱۹:۳۴
الهام صباحی

وقتی دلت تنگش می شود 
وقتی دلش تنگت می شود 
همین است دیگر 
بهانه نیاور
عاشق شدی

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۳ ، ۱۹:۳۳
الهام صباحی

پیاده روی های طولانی را دوست دارم 
این را خوب می داند 
راه می رویم و تا راحت تر حرف هایش را بزند 
ناراحتی هایی که این چند روزه رابطه مان را کمی سکوت کرده 
سوال می پرسد 
کوتاه پاسخ می دهم 
سعی میکند سوال در سوال کند و بحث کنیم 
اخلاقش را خوب می شناسم 
اخلاقم را خوب می شناسد 
بحث را می کشاند به حرف هایی که مشتاق شنیدنش هستم 
حرف هایی که پر از سوال است 
سوال می پرسم 
و پاسخ می دهد 
سعی می کند پاسخ هایش پر از سوال باشد 
دیوانگی هایم به خودش رفته است
می ایستند و کمی فکر میکند 
بریم بستنی؟
سرما تمام وجودم را گرفته 
بریم کافه ...
نه بریم خونه یه چای گیاهی دم کن بخوریم 
دستش را به اشاره بالا می گیرد ...
دربست ...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۳ ، ۰۹:۳۸
الهام صباحی

وقتی دیگر نمی شود که بشود ...
به خواب ها پناه می بری 
کاش بشود 
خوابش را ببینم ................

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۳ ، ۱۵:۲۸
الهام صباحی

هوایم ابری است 
کاش باران ببارد 
چتر را ببندم 
زیر باران گریه کنم .

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۳ ، ۱۵:۲۶
الهام صباحی

هوا سرد است 

دستانم را بگیر 

و در تمنایی دیگر 

اغوشت را پناه گاه بودنم کن 

سردی وجودت 

هستی ام را به باد می دهد 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۳ ، ۰۸:۱۷
الهام صباحی


معضلی شده است 
روزهایم بین هفت روز هفته گم میشود 
ماه هایم عقب و جلو 
و فصل ها زود و دیر 
روزهایم بلند 
شب هایم کوتاه 
تاریکی ها زیاد 
روشنایی کم 
نکند زمان بودنم به اخر نزدیک شده است.
ساعت 12 نیمه شب 
فردا شنبه است ... زمستان بدون پاییز شروع شده ...در شهریور در جا می زنم و هنوز منتظر رسیدن ماه مـــــــــــــــــهر ...باران ...



۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۳ ، ۱۲:۰۰
الهام صباحی

در پیچ و تاب تنت 

نگه گره خورد 

کمتر برقص 

نظم عالمی

 بهم خورد

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۳ ، ۰۵:۳۳
الهام صباحی


این روزها همه شبیه تو شده اند 
اصلا ازهمان وقتی که رفتی 
همه شبیه تو شده اند 
دلتنگی ام میان جمعیت پخش می شود 
باید بیایی و از میان این همه
یکی شوی 
خودت شوی

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۳ ، ۰۷:۲۰
الهام صباحی

میزهای کوچک کافه را دوست دارم 
وقتی دستانت را روی میز میگذاری
و قهوه ات را به لبخند لب میزنی 
ومن 
تنها گزینه ی محبتت میشوم 
وقتی اندیشه ات را به روی حرف هایم میکشی 
و زمزمه صدایت تنها موسیقی کلاممان می شود 
و دوستی جوانه می زند
پشت میز کافه هنر 
بین فنجان قهوه و شکر 


تقدیم به مهران رحمانی عزیز و راضیه بدرانلویی عزیز

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۳ ، ۱۰:۴۸
الهام صباحی

اتفاق ها را دوست دارم 
و اتفاق هایی که خاطره ساز می شوند را بیشتر 
و تو 
خاطره ساز اتفاق هایم شده ای
دوست داشتنت کم کاریست 
باید 
عاشقت شوم

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۳ ، ۰۲:۵۶
الهام صباحی

میان شمشاد ها
سلام می کند
و من
نگاه اشنایش را 
به تلافی 
یخ میزنم .

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۳ ، ۱۹:۰۶
الهام صباحی

من دلم میخواهد

اسمان را بکشم روی سرم 

و بگویم که دلم 

عاشق روی کسی گشته که ندیده است هنوز

و به خجلت همه ماه دور خود میگردد

از چه رو عاشق  او  گشته دلم 

همه روز در پی او گشته روان 

تو مپرس

روی خود کرده نهان  

من نه دیدم رخ او 

نه سر زلف سیه و نه چشم و قد او 

از چه رو می طلبم حاجت خود را هر روز 

برسان یار مرا ؟

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۳ ، ۱۲:۰۹
الهام صباحی
شب و روزت شده "قدر"
تا چه قدر 
جوشن کبیر بخوانم
و تکرار کنم
الغوث الغوث 
خلصنا من نار یا رب ...

غزه .....
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۳ ، ۱۴:۰۴
الهام صباحی

کاش میشد 

سایه ها را رنگ زد 

از میان پنجره 

این هوای بودنت را چنگ زد 

کاش میشد 

نردبان قصه را بالا گذاشت 

تا فراز اندیشه ات پله گذاشت 

کاش میشد 

رفت تا یک کهکشان 

تا اسیر عشق گردیم هم زمان 

کاش میشد 

تو را مجبور کرد 

از برای بودنت عالمی  را جور کرد

کاش میشد 

عاشق هم می شدیم 

هم برای هم ولی "او" می شدیم 


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۳ ، ۰۰:۱۳
الهام صباحی
تو را می کشند 
و من 
برای رسم تو 
هنوز با قلم بازی میکنم ...
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۳ ، ۱۴:۴۲
الهام صباحی

دستانم را بگیر 

و مرا با خود ببر

شاید 

پرواز را یاد بگیرم 


۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۳ ، ۲۳:۳۹
الهام صباحی

مثل انار ترک برداشتم 

از بوسه های پنهانی 

دانه های دلم پیدا نیست 

به سفیدی احساسم بنگر 

مگر عشق  همین نیست 

ترک برداری در اوج رسیدن 

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۳ ، ۱۹:۵۲
الهام صباحی

صبح در حرم اتفاق تازه ای است 

نقاره ها از طلوع می گویند 

اما خبری از تو نیست 

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۳ ، ۰۱:۱۲
الهام صباحی
هیچ کس نخواست که بیدارت کند 
ودر تمنای دوباره بودنت 
کسی معجزه را باور نکرد 
مثل تولدت 
مرگت هم عجیب غصه داشت 


تولد مبارک بانوی خفته در خاک 
۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۳ ، ۱۱:۱۴
الهام صباحی

پر از سوال 

شازده دنیای شما شده ام 

اهلی ام کنید 

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۹:۵۳
الهام صباحی

جغرافیای بودنت

در میان جبر خطوط

هندسه خودخواهی ماست

کمی سر بزیر باش

تیزی نگاهت را به مستی پرگار ببخش

ازادی ات را تمبر میکنم

افتخار پشت افتخار

حضرت حضرت برایت دست میزنم

شاید تلخندت به لبخندی برای سوژه عکاسان شود

اسوده باش 

ما هستیم

عجیب بودنت اجباریست

کسی  سوت پایان را بزند

سربازی ،سر  بازی   خطا کرد...

۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۳:۳۶
الهام صباحی