الف صاد

۲ مطلب با موضوع «کتاب» ثبت شده است


* اولین بار بود که می خوندم شاید اگر پاتوق هم نبود نمیخوندمش نه اینکه خوشم نیاد قضیه این نیست .یه پیشینه شنوایی که هر کی خونده افسردگی گرفته یا به مرز خودکشی رفته و از این حرفا . بماند که عاشق کتاب های ممنوعه بودن خودش کلی حال داره . این از هیجانات دبیرستان بود که همونجا هم خفه شد. الان هم اگر چه ممنوعه ها لذت دارند ولی کتاب ممنوعه حتی لذت ذهنی هم نداره به نظر ممنوع بودنش فقط یه شوخی مسخره است . بوف کور ممنوع نیست.

بوف کور یه باره بالا کشیدم . بدون نئشگی خاصی از کتاب و تنها لذت های انی از قلپ هایی که گاه وجودم را به لرزه می انداخت گفتم خب که چی . کتاب را کنار بالشم گذاشتم و خوابیدم ....زهی خیال باطل خوابم نبرد تا خود صبح بیدار بود غلت زدم و حرف زدم و فکر کردم اما خوابم یادم رفت انقدر که درگیر خودم شدم . 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۴ ، ۱۹:۴۶
الهام صباحی

کوتاه نوشت بر رمان"همیشه شوهر" داستایوفسکی

از این نویسنده جز زندگی نامه ای مختصر چیز زیادی نمی دانم و بیشتر از چند رمان اش را خوانده ام ، ولی انچه مرا به شگفت می اورد نگارش بی بدیل و سوژه های داستانی و نگارش داستایوفسکی است.گاه تعریف یک چیز است و لمس ان چیزی دیگر است و بایستی هر کسی به لذت ان پی ببرد و به نظرم هر کس یه اندازه معرفتش به لذت ناب خواهد رسید. . قبل از خواندن رمان از شیوه نگارشش میخوانم و حس میکنم سطر سطر داستانش مردی خودش را بیرون میکشد که داستایوفسکی است .

داستان همیشه شوهر جذابیت های بی نظیری داشت رابطه ای ساده اما پیچیده ، رفتارهای ساده اما پیچیده ، پر از کنش ها و کلمات متاقض که زیبایی اثر را دو چندان می کرد.

در رمان انچه که لذت مرا بر انگیخت بیان احساس در قالب کلمات بود که بتوان ان را درک کرد احساس را به صورت یک عمل رفتاری نشان دادن شاید بارها برای ما اتفاق افتاده است اما زیبایی این بیان را باید در اثار داستایوفسکی دید مثل وقتی که می گوید" ناگهان به یاد این خشم وحشتناک خود افتاد، ناراحت شد مثل وقتی که کسی مچ او را در حین ارتکاب گناه کبیره ای گرفته باشد ."

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۳ ، ۰۷:۲۶
الهام صباحی